|
جک - sms - سرگرمی - کاریکاتور - کاریکلماتور - هرچی بتونه بخندونتتون
|
|
|
|
||||
|
دبير ديني: عشق يك موهبت الهي است.
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 17:49 توسط خان عمو
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عشق یعنی انتظار و انتظار
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 22:44 توسط خان عمو
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاقشون پر عكس ميشه اما هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه كه نميتوني عكسشو به ديوار بزني.
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() بر دريچه ي قلبم نوشتم ورود ممنوع ! عشق آمد و گفت : بي سوادم !! ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() روزي عشق از دوستي پرسيد تفاوت منو تو در چيست؟ دوستي گفت من ديگران را به سلامي آشنا ميكنم تو به نگاهي..... من آنان را با دروغ جدا ميكنم تو با مرگ ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() اگه بعد از 120 سال رفتي اون دنيا گفتن يكي حلالت نكردخه سر پل صراط منتظرته اون منم كه به اين بهونه مي خوام يه بار ديگه ببينمت ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ديشب اشك آمد به خوابم. گفت قهري با من . گفتم مگه ميشه با آشناي ديرينمم..... ؟! گفت گله دارم . پرسيدم چرا؟ نگاهم كرد و گفت او كيست كه تو را از من رانده؟ خواستم چشمش نكند به دروغ گفتم گريه مي كنم . خواستن توانستن است به كار نيامد دست به دامان پياز شدم.......... ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() گفتم به گل زرد چرا رنگ مني افسرده و دلتنگ چرا مثل مني من عاشق اويم كه رنگم شده زرد تو عاشق كيستي كه هم رنگ مني ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ترس از عشق، ترس از زندگي است، آنان كه از عشق مي گريزند، مردگاني بيش نيستند. برتراند راسل ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() كسب كن لحظه هايم را كه درياي چشمانت سراب مهرباني است ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() مي كشمت سوي خويش . اين كشش قلب ماست .. قلب تو گر آهن است. قلب من آهنرباست زخم زندگي ام تويي .. ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() همه به زخم هايشان دستمال مي بندند . . . . . . ولي من به تو دل بسته ام .
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 20:42 توسط خان عمو
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
از هم گریختیم
وان نازنین پیاله دلخواه را ، دریغ
بر خاک ریختیم
جان من و تو تشنه پیوند مهر بود
دردا که جان تشنه خود را گداختیم
بس دردناک بود جدایی میان ما
از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم .
دیدار ما که ان همه شوق و امید داشت
اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت
وان عشق نازنین که میان من و تو بود
دردا که چون جوانی ما پایمال گشت
با ان همه نیاز که من داشتم به تو
پرهیز عاشقانه من ناگزیر بود
من بارها به سوی تو باز امدم ولی
هر بار دیر بود.
اینک من و توایم دو تنهای بی نصیب
هر یک جدا گرفته ره سرنوشت خویش
سر گشته در کشاکش طوفان روزگار
گم کرده همچو ادم و حوا بهشت خویش.
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 21:26 توسط خان عمو
|
|
|||||
|
|||||